كار دشواريست ميدانم. وقتي همه ما هنوز نميتواينم حرفمان را بزنيم يا هنوز مودبانه صحبت نميكنيم بخواهيم اينقدر دقيق مشاهده بدون ارزيابي انجام دهيم.
اما مشاهده مقاله زير به نشان ميدهد هنوز چهقدر تا دستكم يك حرف زدن موفق فاصله داريم.
ما كه معلم هستيم و گاهي يك جملهمان تا ابد در ذهن يك دانشاموز نقش ميبنند. مسئوليت ما در اينباره بسيار خطير است.
زبان بدون خشونت را بياموزيم!
اولين مرحله ان وي سي جدا كردن مشاهده از ارزيابي است. يعني ما نياز داريم آنچه را كه ميبينيم، ميشنويم يا لمس ميكنيم و بر سلامت ما موثر است بدون در آميختن با ارزيابي مشاهده كنيم.
در ان وي سي وقتي ميخواهيم به وضوح و صادقانه وضعيت خود را نسبت به ديگري بيان كنيم مشاهده نقش مهمي مييابد.
اگر ما مشاهده و ارزيابي را در هم بياميزيم احتمال شنيده شدن اصل پياممان توسط ديگران كاهش مييابد زيرا آنها مستعد شنيدن انتقاد ميشوند و در نتيجه در مقابل آنچه ميگوييم مقاومت ميكنند.
ان وي سي حكم نميكند ما كاملا بيطرف بمانيم و از ارزيابي خودداري كنيم. فقط ميخواهد تفكيك دو مرحله مشاهده و ارزيابي را حفظ كنيم.
ان وي سي يك زبان جاري است و مخالف كليسازي است. در حالي كه ارزيابي بايد مبتني بر زمان و متن مشخص باشد.
معنا شناس، وندل جانسون مطرح ميكند كه ما با استفاده از يك زبان ثابت براي بيان و تسخير يك واقعيت دائمالتغيير مشكلات زيادي ايجاد ميكنيم. زبان ما يك وسيله ناقص است كه به وسيله مردمان اوليه و بياطلاع خلق شده است. اين يك زبان زندهانگارانه است كه كه ما را به هنگام صحبت درباره ايستايي و ثبات و شباهت هنجارها و مدلها، استحاله جادويي، درمان سريع و راه حلهاي نهايي كمك ميكند. اما جهاني را كه ما سعي ميكنيم با اين زبان نمادگذاري كنيم جهان فرآيند، تغيير، تفاوتها، ابعاد، كاركردها، روابط، رشد، كنشمتقابل، توسعه، يادگيري، پيچيدگي و سازگاري است . عدم تطابق دنياي دائمالتغيير ما و زبان نسبتا ايستا قسمتي از مشكل ماست.
همكار من روبرت ببرمين تضاد زبان جاري و ايستا را در ترانهاي كه تفاوت مشاهده و اريابي را توصيف ميكند چنين بيان ميكند:
من هرگز يك مرد تنبل نديدهام
من مردي را ديدهام كه هرگز ندويده است
در زماني كه من نگاهش ميكردم
و مردي كه گاهي بين ناهار وشام ميخوابيد
ديدهام
و كسي كه در روز باراني در خانه ميماند
اما او يك مرد تنبل نبود
پيش از آنكه مرا ديوانه بخواني
فكر كن آيا او يكمرد تنبل بود يا
كارهايي ميكرد كه به او برچسب تنبل ميزنيم
من هرگز يك كودك خنگ نديدهام
كودكي را ديدهام كه گاهي كارهاي ميكرد كه من نميفهميدم
ياكارها را به روشي انجام ميداد كه من به آنها فكر نكرده بودم
من كودكي را ديدم كه نديده بود
همان مكانهاي را كه من ديده بودم
اما او يك كودك خنگ نبود
پيش از آنكه خنگ بنامياش
فكر كن آيا او خنگ بود يا
او چيزهايي ميدانست متفاوت از چيزهايي كه تو ميدانستي؟
من نگاه كردهام با تمام دقتي كه ميتوانستم
اما هرگز يك آشپز نديدهام
من آدمي را ديدم كه تركيب ميكند
چيزهايي را كه ما شام ميخوريم
فردي كه آتش را روشن ميكرد
و از اجاقي كه گوش روي آن پخته ميشد مراقبت ميكرد
من اينها را ديدم نه يك آشپز را
به من بگو وقتي تو نگاه ميكني؟
آيا يك آشپز ميبيني يا يك فرد را
كه كارهايي ميكند كه ما آشپزي ميناميمش؟
كسي را كه بعضي از ما تنبل ميناميم
برخي خسته و آسانگير مينامند
كسي را كه بعضي از ما خنگ ميناميم
برخي دانش متفاوت مينامند
پس من به اين نتيجه رسيدهام كه
ما را از ابهام نجات ميدهد
اگر بين آنچه ميتوانيم ببينيم
و آنچه نظر ماست تفاوت قايل شويم
اما چون ممكن است تو تفاوت قايل نشوي ميخواهم بگويم
ميدانم اين فقط نظر من است
به اين ترتيب حتي اطلاق برچسب مثبت و منفي يا خنثي مثل آشپز هم درك ما را از كليت انساني محدود ميسازد تا چه رسد به كلماتي مانند تنبل و خنگ كه بر چسب منفي هستند.
بالاترين شكل هوش انساني:
فيلسوف هندي كريشنا مورتي ميگويد مشاهده بدون ارزيابي بالاترين تجلي هوش انساني است. هنگامي كه براي اولين بار اين جمله را خواندم مثل گلولهاي از ذهنم گذشت: (( چه مزخرفي))
قبل از آنكه تشخيص دهم در همان لحظه خواندن آن عبارت هم مشغول ارزيابي بودهام. براي بيشتر ما مشكل است كه مشاهده بدون قضاوت، بدون نقد و بدون فرمهاي ديگري از تحليل ديگران و رفتارشان داشته باشيم.
چند نمونه:
1- استفاده از فعل بودن بدون اينكه استفاده كننده مسئوليت ارزيابياش را بپذيرد:
مشاهده همراه با ارزيابي: شما خيلي بخشنده هستي
مشاهده بدون ارزيابي: وقتي كه ميبينم پول غذايت را به ديگران دادي فكر ميكنم كه تو خيلي بخشنده هستي
2- استفاده از افعال با معني ارزيابي
مشاهده همراه با ارزيابي : داگ پوشتگوشانداز است
مشاهده بدون ارزيابي: داگ فقط شب امتحان درس ميخواند
3- استنباط درباره افكار احساسات نيات و اميالي كه ممكن است فردي ديگر داشته باشد:
او نميتواند كارش را به موقع انجام دهد
مشاهده بدون اريابي: من فكر نميكنم او بتواند كارش را انجام دهد يا او گفت : من نميتوانم كارم را انجام دهم
4- ايجاد ابهام در پيشبيني با قطعيت:
با ارزيابي: اگر غذاي متعادل نخوريد سلامت شما به مخاطره ميافتد
بدون ارزيابي: من ميترسم اگر شما غذاي متعادل نخوريد سلامت شما به مخاطره بيفتد
5- اشتباه در مصداق دادن:
با ارزيابي: اقليتها از اموالشان مراقبت نميكنند.
بدون ارزيابي: من تا حالا نديدهام كه اقليتي كه در خيابان راس شماره 679 زندگي ميكنند پيادهروي منزلشان را پارو كنند.
6- استفاده از كلماتي كه دلالت بر توانايي ميكنند بدون ذكر اينكه ارزيابي شده است
با ارزيابي: هنك اسميت يك بازيكن ضعيف فوتبال است
مشاهده بدون ارزيابي: هنك اسميت در 20 بازي گل نزده است.
7- استفاده از قيد و صفت به نوعي كه مشخص نميكند كه ارزيابي انجام شده است.
با ارزيابي: جيم زشت است
بدون ارزيابي: جيم جذاب به نظر نميرسد
تذكر: كلماتي مانند هميشه هرگز تا به حال هروقت و غيره بيان كننده مشاهده خواهند بود اگر به روشها زير استفاده شوند:
هروقت كه من جك را پاي تلفن ديدم او حداقل سي دقيقه صحبت كرده است
يادم نميآيد تو تا به حال به من نامه نوشته باشي
بعضي وقتها چنين كلماتي براي مبالغه استفاده ميشوند. در اين موارد مشاهده و ارزيابي آميخته خواهد شد:
تو هميشه گرفتار هستي
بدون ارزيابي: سه باري كه ازت خواستم گفتي نميتوني مشاكرت كني
هرگز وقتي كارش داري نيست.
وقتي مشاهده با ارزيابي همراه شود عكسالعمل طرف مقابل به آنچه ميگوييم انتقاد و مقاومت است. انويسي يك فرآيند كلامي است و كليگويي ايستا را منع ميكند و به جاي آن مشاهدههايي را كه مبتني بر زمان و موضوع قابل رويت است را قبول دارد.
ارتباط بدون خشونت
زبان زندگي
مارشل روزنبرگ