تبليغاتX
هزار معلم

هزار معلم

دغدغه هاي معلمانه

چگونه یك حدیث، اینشتین را شگفت‌زده كرد؟

هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

«آلبرت اینشتین» فیزیكدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی اركلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) كه در سال 1954 در آمریكا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را كامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.

این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن كریم و احادیثی از كتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است كه هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

یكی از این حدیث‌ها حدیثی است كه علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اكرم (ص) نقل می‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارك پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینكه پیامبر اكرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌كنند كه پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیكی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیكی اثبات می‌كند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عكس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.

اینشتین در این كتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد كرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد كرده است.

اصل نسخه این رساله اكنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.

این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با كمك یكی از اعضاء شركت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یك عتیقه‌فروش یهودی خریداری كرد.

دستخط اینشتین در تمامی صفحات این كتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چك شده و تأیید گشته است.

 

اینجا

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 12:15  توسط فاطمه م  | 

طولانی‌ترین آزمایش جهان با 73 سال زمان (برنده نوبل فیزیک) 1984



طولانی‌ترین آزمایش جهان با 73 سال در دانشگاه کویینزلند استرالیا انجام شده است. این آزمایش در سال ۱۹۲۷ در دانشگاه کویینزلند استرالیا انجام شد که هنوز ادامه دارد. این آزمایش در واقع اثبات ویسکوزیته بودن نوعی قیر است. این قیر حالت جامد دارد و بسیار سفت است. پروفسور Thomas Parnell معتقد بود که این جسم سفت در واقع مایع (سیال) بسیار بسیار بسیار ویسکوز است. به همین دلیل‌ ازمایشی را طراحی کرد که در آن این ماده طی سالیان دراز بچکد. از آغاز این آزمایش چند دهه طول کشید تا چند قطره از این ماده چکید. اولین قطره ۱۱ سال بعد از شروع آزمایش در سال ۱۹۳۸ چکید تا سال ۲۰۰۰ فقط ۸ قطره از این قیر چکیده بود. ایشان در سال ۲۰۰۵ جایزه نوبل فیزیک را برای این ازمایش عجیب دریافت کرد.






تعداد قطره های چکیده شده در دوران آزمایش

 
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 0:29  توسط فاطمه م  | 

تو حق نداری طبیعت را آلوده کنی

 

 

بیشترین چیزی که توی برنامه کاریم هست تا به بچه ها یاد بدم اینه که به طبیعت بیشتر عشق بورزن

مگه غیر از اینه که فیزیم علم طبیعته

 

"پاکت سيگار را بيرون آوردم و آخرين سيگار آن را کنار لب گذاشتم و بعد پاکت خالى را از پنجره بيرون انداختم. آرنولد ماشين را متوقف کرد، پياده شد و دوان دوان در صحرا به راه افتاد.
باد مى‌آمد و پاکت سيگار را با خود مى‌غلتاند. آرنولد به اندازه نيم کيلومتر دويد تا پاکت سيگار را از روى زمين بردارد. سپس نفس زنان نزد من آمد و با خشم گفت: تو حق ندارى طبيعت را آلوده کنى!"
"حالا به ياد روزى مى‌افتم که با برادرم به کوه رفته بوديم. او مى‌خواست چشمه‌اى را به من نشان دهد و هنگامى که به کنار چشمه رسيديم متوجه شديم در زير آشغال و شيشه شکسته و تانکى‌هاى خالى گاز غرق شده.
من نمى‌دانم آرنولد که براى گرفتن يک پاکت سيگار اين همه دويد ايران را و يا طبيعت را بيشتر دوست داشت يا هم‌وطنانى که در کنار اين چشمه عياشى کرده بودند."
از نوشته‌های شهرنوش پارسی‌پور در سایت رادیو زمانه



عکس رودخانه‌ی دربند- شمال تهران
لینک در بالاترین
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 12:1  توسط فاطمه م  | 

وقتی معلمی دانش آموز باشد

مي‌دانيد وقتي دو تا راننده پايه يك مي‌نشينند در ماشين تا به شما تعليم رانندگي بدهند مي‌شود چه؟

مي‌شود راننده پايه دويي چون من كه ياد مي‌گيرد وسط تپه سربالايي بايستد بدون اينكه عقب عقب برود و بعد برود بالا بدون اينكه عقب عقب برود.

 

مي‌دانيد با معلمان اسكيت و زبانم چه كردم؟

طوري سر معلم اسكيت را شستم كه عمرا كسي جرات نكرده بود با او حرف بزند. البته او در نهايت سرم جيغ زد و گفت اخراجم و گوشي را قطع كرد اما هرچه بايد مي‌دانست به او گفتم.

حقيقت اين است كه اگر مي‌رفتم باشكاه احتملا يك  كتك مفصل مي‌خوردم. هرچه باشد او مربي كاراته است.

بعد از ساعت‌هاي متمادي سخنراني به من گفت كه اگر چنين رفتار نكنم نمي‌شود كلاس را كنترل كرد. بعد هم گفت به من احترام بگذار كه گفتم احترام زوري نيست سركار خانم.

حقيقت اين است كه رفتارش با بچه‌ه‌اي  پنج شش ساله بيشتر از هرچيز براي من مخرب بود. تنبيه سختي كه براي آنها در نظر مي‌گرفت. علارغم اينكه بارها و بارها مزه سكوت در برابر زورمندي را چشيده بودم نمي‌دانستم چرا اين بار اين‌همه سكوت كردم؟ اما من چه مي‌توانستم بكنم؟

واقعا چنين مربياني روح و روان انسان‌ها تخريب نمي‌كنند؟

كاش مادر عارفه مي‌دانست اين مربي چند بار اشك آن بچه را در آورد.

بارها كردم زنگ بزنم تربيت بدني و حد اقل تذكري بدهم اما به خاطر شان مربي‌گري‌اش نتوانستم دل خودم را راضي كنم.

خب قدر مسلم او نسبتا نادان است و كسي بايد روشنش كند اما من نتوانستم. شايد چون شاگردش بودم و براي من شاني انساني قايل نبود بلكه مي‌خواست ادب و تربيت يادم بدهد.

مي‌خواستم واژه بيمار را به كار ببرم. اما خب نمي‌برم.

 

 

 

اما معلم زبانم به مراتب بهتر بود. و با او دوست بودم. نمره زبانم ناينتي تري داد بگذريم كه من تاپ كلاس بودم و لي خب به خاطر غيبت كردن و راحت بودن زيادي به او حق مي‌دهم كه به دختر ديگري نمره بيشتري بدهد.

اما اين ترم با يك معلمي كه خدا را شكر ظاهرا خوش اخلاق است كلاس گرفتم گرچه بچه‌هاي نادان همه با معلم قبلي گرفتند.

اما حقيقت اين است كه نمي‌خواستم همه انگيزه‌ام براي زبان خواندن به ترسي مبدل شود كه قبلا سال‌ها طول كشيده بود از خودم بيرونش كنم.

چرا معلمان به جاي ايجاد انگيزه از ترس و تهديد استفاده مي‌كنند؟ كه البته توي كت من نمي‌رود از يك چيز مجازي آن‌قدر بترسم.

 

درنهايت بايد بگويم وقتي سر كلاس جديد گفتم سنم ترتي است معلم فعلي فكر كرد اشتباه گفته‌ام و گفت ترتين؟

القصه او فكر كرد من سيزده سالم هست.

اينجا لزوم آن آدمك با دندان‌هايش حس مي‌شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 13:20  توسط فاطمه م  | 

حمایت از دانش آموز

سلام. مدتي بود كه در جدي گرفتن كار اين وبلاگ مردد بودم. اما خاطرات به قدري ذهنم را مشغول مي‌كرد كه جايي جز اين وبلاگ براي بيان آنها مناسب نيافتم.

براي معلم بودنم سپاس مي‌گذارم كه قدر مسلم، موهبتي الهي است.

اما باز هم به كسوت دانش‌آموزان در آمده‌ام.

 

شركت در دو كلاس اسكيت و زبان با دو مربي سخت‌گير چشمانم را بر مسئوليتي كه بر عهده من است بيشتر باز كرد. وقتي من با انگيزه تمام و انگيزه‌اي دروني سر اين كلاس‌ها شركت مي‌كردم و مربي‌هاي اين دو كلاس با سخت‌گيري‌هاي بي‌جاي خود همه عشق و علاقه‌ام را تبديل به ترس مي‌كردم دريافتم كه وظيفه ما ايجاد ترس براي بچه‌ها نيست بلكه ايجاد انگيزه تا خودشان درباره گذراندن وقتشان بيشتر تصميم بگيرند.

 

خصوصا رفتارهاي معلم اسكيت‌مان كه در واقع انگار معلم عهد بوق است و انگار دردنياي كنوني جايگاهي ندارد با عث تاسفم شد كه بسياري ديگر از معلمان هم به اين شكل رفتار مي‌كنند و شخصيت انساني دانش‌آموزان خود را فداي هدفي مي‌كنند كه به نظر خودشان درست است.

 

 

بايد فراموش نكنيم كه هدف وسيله را توجيح نمي‌كند. هرگز دست يافتن به يك نتيجه عالي نبايد باعث شود ما از شيوه‌اي غير انساني مدد جوييم چرا كه در اين صورت همه هدف تعليم و تربيت را زير سوال مي‌بريم.

 

با توجه به دانش آموز بودن و هم‌چنين معلم بودن خودم مي‌توانيد نام اين وبلاگ را حمايت از حقوق دانش‌آموزان بگذاريد.

 

بعدا در باره خاطرات جزيي‌تر خواهم نوشت.

فعلا بدرود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 13:51  توسط فاطمه م  | 

فیزیک سرا

فیزیکسرا یک وبلاگ خوب رای بازسازی آزمایش های فیزیک است.

 

مثال از این وبلاگ:

این انیمیشن طرز کار ماشین استرلینگ رو نشون میده برای بهتر دیدن ابتدا با راست کلیک روی "مشاهده و دانلود"و انتخاب گزینه"Save target as" فایل رو دانلود کنید و بعد اجرا کنید فایل دانلود شده تمام صفحه و بسیار زیباست.

مشاهده و دانلود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 23:20  توسط فاطمه م  | 

نخستين دردسرها

نخستين دردسرهاي معلمي كه شايد اضطراب زيادي براي معلمان ايجاد مي‌كند دراول سال تحصيلي ايجاد مي‌شود.

درباره ديگران نمي‌دانم اما من در شهريور به شدت دچار استرس مدرسه مي‌شدم.

كدام مدرسه؟ و كدام كلاس؟ كدام كادر دفتري و كدام مدير؟ چه دانش‌آموزاني؟

و مهم‌تر؟

آيا برنامه من جور مي‌شود؟

آيا بيست و چهار ساعت من در چهار روز بسته مي‌شود يا مجبورم به خاطر دو ساعت يك روز به مدرسه بروم؟

البته اين مشكل بيشتر دامن‌گير معمان جواني مي‌شود كه شناخته شده نيستند و تا مي‌آيند به اصطلاح در مدرسه جا بيفتند منتقل مي‌شوند و سال بعد دوباره تلاش‌شان براي اثبات خود آغاز مي‌شود.

گاه وجود بحران‌هايي در اين زمينه تا مدت‌ها دامن با سابقه ها را هم مي‌گيرد كه در لحظه به خاطر قضاوت  از مدرسه‌اي طرد مي‌شوند. و مطمئنا لطمات جبران ناپذيري بر روح و روان آنها وارد مي شود.

در اين ميان چه حق‌ها كه ضايع مي‌شود چون يا سياست راضي كردن مدير را بلد نيستند. يا درگير مسايلي مي‌شوند كه گاه خود از آن بي‌خبرند. البته اين‌كه كدام مدير كدام معلم را بخواهد حق مسلم اوست اما گاهي عده‌اي قرباني ندانم‌كاري‌هاي بي فايده‌اي مي‌شوند كه جز ايجاد ناهنجاري‌هاي روحي براي معلم عاقبتي ندارد.

قدر مسلم معلمي مثل همه شغل‌هاي ديگر نياز به انتخاب نيروي سازگار با اين رشته دارد و البته گاهي ناسازگاري روحي بعضي از همكاران موجب ايجاد مشكل براي خودشان مي‌شود.

اما حسني كه اين شغل دارد اين است كه در بسياري از موارد معلم را سازگار مي‌كند. روح معلمي به معناي تربيت از انسان موجودي مي‌سازد كه دشوارترين شرايط  عاطفي و رابطه‌اي را تحمل مي‌كند. چون چاره‌اي ندارد. برخورد با ده‌ها انسان متفاوت با خواسته‌ها و نگرش‌هاي  متفاوت در روز انسان را بسيار انعطاف پذير مي‌سازد.

امنيت شغلي براي يك معلم بسيار دشوار است چون كافي است كه دانش‌آموزي به دليلي از معلم ناراضي باشد كه البته اين دليل ممكن است ابدا به آن معلم مربوط نباشد. نگرشي كه از سال قبل يه اين درس يا معلم آن پيدا كرده و ضعف‌هاي خود او مي‌توانند در اين باره دخيل باشند. هيچ مرجع تعيين‌كننده و علمي براي بررسي ميزان عملكرد معلم وجود ندارد. اغلب نگرش‌ها براساس قضاوت‌هايي كه رفتار عمومي دانش‌آموزان نشان‌دهنده آن است تعيين مي‌شود يا بر اساس نگرش‌هاي خاص مدير.

تعيين عملكرد معلم به دليل وجود متغيرهاي زياد در اين باره چون مدرسه، نوع كلاس، نوع خاص دانش‌آموزان بسيار دشوار است. و قضاوت ديگران خيلي زود تحت تاثير قضاوت عمومي قرار مي‌گيرد.

اما نكته مهم اين است كه چه براي يك معلم برنامه خوب بسته بشود و چه نشود؟ چه در محيطي باشد كه همه به كارايي او ايمان دارند و چه نباشد؟ چه در مدرسه‌اي باشد كه با او به چشم يكسان نگاه مي‌شود و چه نگاه نشود به هر حال او كارمندي است كه وظيفه مهمي بر عهده دارد. او تربيت‌كننده عده‌اي دانش‌آموز است.

عده‌اي از بچه‌ها قرار است زير دست چنين انساني تربيت شوند. و مسلما اوضاع روحي يك معلم بر كاركرد او تاثير مي‌گذارد. عدم امنيت عاطفي شغلي از مهم‌ترين مسايلي است كه در دراز مدت كاركرد معلمي را تحت شعاع قرار مي‌دهد.

به راستي براي ايجاد امينت شغلي و عاطفي معلم چه برنامه‌هايي وجود دارد؟

بر چسب زدن بر يك كارمند در محيط شغلي مسلما داري مضرات زيادي است اما بر چسب زدن بر يك معلم اثرات مضاعف بي‌شماري دارد چرا كه معلم مستقيما دست كم با صد انسان ديگر در تماس است.

با توجه به اينكه معلم در هر صورت سال‌هاي زيادي را مشغول اين شغل مي‌باشد وجود راهكارهايي براي ارزيابي درست و برنامه‌هايي براي برطرف كردن نقاط ضعف به شيوه‌اي انساني و ارتقاء سطح شغلي او از طريق علمي و مهم‌تر از همه ايجاد حس احترام كه از نيازهاي شديد اين شغل مي‌باشد بسيار لازم و ضروري است.

با اميد به روزي كه هيچ معلمي نگران تضييع حقوق خويش به خاطر قضاوت ديگران نباشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 12:27  توسط فاطمه م  | 

نقش زبان

 

كار دشواريست مي‌دانم. وقتي همه ما هنوز نمي‌تواينم حرفمان را بزنيم يا هنوز مودبانه صحبت نمي‌كنيم بخواهيم اين‌قدر دقيق مشاهده بدون ارزيابي انجام دهيم.

اما مشاهده مقاله زير به نشان مي‌دهد هنوز چه‌قدر تا دست‌كم يك حرف زدن موفق فاصله داريم.

ما كه معلم هستيم و گاهي يك جمله‌مان تا ابد در ذهن يك دانش‌اموز نقش مي‌بنند. مسئوليت ما در اين‌باره بسيار خطير است.

زبان بدون خشونت را بياموزيم!

 

 

 

اولين مرحله ان وي سي جدا كردن مشاهده از ارزيابي است. يعني ما نياز داريم آنچه  را كه مي‌بينيم،  مي‌شنويم يا لمس مي‌كنيم و بر سلامت ما موثر است بدون در آميختن با ارزيابي مشاهده كنيم.

در ان وي سي وقتي مي‌خواهيم به وضوح و صادقانه وضعيت خود را نسبت به ديگري بيان كنيم مشاهده نقش مهمي مي‌يابد.

 

 اگر ما مشاهده و ارزيابي را در هم بياميزيم احتمال شنيده شدن اصل پيام‌مان توسط ديگران كاهش مي‌يابد زيرا آنها مستعد شنيدن انتقاد مي‌شوند و در نتيجه در مقابل آنچه مي‌گوييم مقاومت مي‌كنند.

ان وي سي حكم نمي‌كند ما كاملا بي‌طرف بمانيم و از ارزيابي خودداري كنيم. فقط مي‌خواهد تفكيك دو مرحله مشاهده و ارزيابي را حفظ كنيم.

ان وي سي يك زبان جاري است و مخالف كلي‌سازي است. در حالي كه ارزيابي بايد مبتني بر زمان و متن مشخص باشد.

معنا شناس، وندل جانسون مطرح مي‌كند كه ما با استفاده از يك زبان ثابت براي بيان و تسخير يك واقعيت دائم‌التغيير مشكلات زيادي ايجاد مي‌كنيم. زبان ما يك وسيله ناقص است كه به وسيله مردمان  اوليه و بي‌اطلاع خلق شده است. اين يك زبان زنده‌انگارانه است كه كه ما را به هنگام صحبت درباره ايستايي و ثبات و شباهت هنجارها و مدل‌ها، استحاله جادويي، درمان سريع و راه حل‌هاي نهايي كمك مي‌كند. اما جهاني را كه ما سعي مي‌كنيم با اين زبان نمادگذاري كنيم جهان فرآيند، تغيير، تفاوت‌ها، ابعاد، كاركردها، روابط، رشد، كنش‌متقابل، توسعه، يادگيري، پيچيدگي و سازگاري است . عدم تطابق دنياي  دائم‌التغيير ما و زبان نسبتا ايستا قسمتي از مشكل ماست.

همكار من روبرت ببرمين تضاد زبان جاري و ايستا را در ترانه‌اي كه تفاوت مشاهده و اريابي را توصيف مي‌كند چنين بيان مي‌كند:

 

من هرگز يك مرد تنبل نديده‌ام

من مردي را ديده‌ام كه هرگز ندويده است

در زماني كه من نگاهش مي‌كردم

و مردي كه گاهي بين ناهار وشام مي‌خوابيد

ديده‌ام

و كسي كه در روز باراني در خانه مي‌ماند

اما او يك مرد تنبل نبود

پيش از آن‌كه مرا ديوانه بخواني

فكر كن آيا او يك‌مرد تنبل بود يا

كارهايي مي‌كرد كه به او برچسب تنبل مي‌زنيم

 

 

من هرگز يك كودك خنگ نديده‌ام

كودكي را ديده‌ام كه گاهي كارهاي مي‌كرد كه من نمي‌فهميدم

ياكارها را به روشي انجام مي‌داد كه من به آنها فكر نكرده بودم

 

من كودكي را ديدم كه نديده بود

همان مكان‌هاي را كه من ديده بودم

اما او يك كودك خنگ نبود

پيش از آن‌كه خنگ بنامي‌اش

فكر كن آيا او خنگ بود يا

او چيزهايي مي‌دانست متفاوت از چيزهايي كه تو مي‌دانستي؟

 

 

من نگاه كرده‌ام با تمام دقتي كه مي‌توانستم

اما هرگز يك آشپز نديده‌ام

من آدمي را ديدم كه تركيب مي‌كند

چيزهايي را كه ما شام مي‌خوريم

فردي كه آتش را روشن مي‌كرد

و از اجاقي كه گوش روي آن پخته مي‌شد مراقبت مي‌كرد

من اينها را ديدم نه يك آشپز را

به من بگو وقتي تو نگاه مي‌كني؟

آيا يك آشپز مي‌بيني يا يك فرد را

كه كارهايي مي‌كند كه ما آشپزي مي‌ناميمش؟

 

 

كسي را كه بعضي از ما تنبل مي‌ناميم

برخي خسته و آسان‌گير مي‌نامند

كسي را كه بعضي از ما خنگ مي‌ناميم

برخي دانش متفاوت مي‌نامند

پس من به اين نتيجه رسيده‌ام كه

ما را از ابهام نجات مي‌دهد

اگر بين آنچه مي‌توانيم ببينيم

و آنچه نظر ماست تفاوت قايل شويم

اما چون ممكن است تو تفاوت قايل نشوي مي‌خواهم بگويم

مي‌دانم اين فقط نظر من است

 

 

به اين ترتيب حتي اطلاق برچسب مثبت و منفي يا خنثي مثل آشپز هم درك ما را از كليت انساني محدود مي‌سازد تا چه رسد به كلماتي مانند تنبل و خنگ كه بر چسب منفي هستند.

 

 

بالاترين شكل هوش انساني:

فيلسوف هندي كريشنا مورتي مي‌گويد مشاهده بدون ارزيابي بالاترين تجلي هوش انساني است. هنگامي كه براي اولين بار اين جمله را خواندم مثل گلوله‌اي از ذهنم گذشت: (( چه مزخرفي))

قبل از آنكه تشخيص دهم در همان لحظه خواندن آن عبارت هم مشغول ارزيابي بوده‌ام. براي بيشتر ما مشكل است كه مشاهده بدون قضاوت، بدون نقد و بدون فرم‌هاي ديگري از تحليل ديگران و رفتارشان داشته باشيم.

 

 

چند نمونه:

 

1- استفاده از فعل بودن بدون اينكه استفاده كننده مسئوليت ارزيابي‌اش را بپذيرد:

 

مشاهده همراه با ارزيابي:  شما خيلي بخشنده هستي

مشاهده بدون ارزيابي: وقتي كه مي‌بينم پول غذايت را به ديگران دادي فكر مي‌كنم كه تو خيلي بخشنده هستي

 

 

2- استفاده از افعال با معني ارزيابي

مشاهده همراه با ارزيابي : داگ پوشت‌گوش‌انداز است

مشاهده بدون ارزيابي: داگ فقط شب امتحان درس مي‌خواند

 

 

3- استنباط درباره افكار احساسات نيات و اميالي كه ممكن است فردي ديگر داشته باشد:

او نمي‌تواند كارش را به موقع انجام دهد

مشاهده بدون اريابي: من فكر نمي‌كنم او بتواند كارش را انجام دهد يا او گفت : من نمي‌توانم كارم را انجام دهم

 

 

4- ايجاد ابهام در پيش‌بيني با قطعيت:

با ارزيابي: اگر غذاي متعادل نخوريد سلامت شما به مخاطره مي‌افتد

بدون ارزيابي: من مي‌ترسم اگر شما غذاي متعادل نخوريد سلامت شما به مخاطره بيفتد

 

 

5- اشتباه در مصداق دادن:

با ارزيابي: اقليت‌ها از اموال‌شان مراقبت نمي‌كنند.

بدون ارزيابي: من تا حالا نديده‌ام كه اقليتي كه در خيابان راس شماره 679 زندگي مي‌كنند پياده‌روي منزل‌شان را پارو كنند.

 

 

6- استفاده از كلماتي كه دلالت بر توانايي مي‌كنند بدون ذكر اين‌كه ارزيابي شده است

با ارزيابي: هنك اسميت يك بازيكن ضعيف فوتبال است

مشاهده بدون ارزيابي: هنك اسميت در 20 بازي گل نزده است.

 

 

7- استفاده از قيد و صفت به نوعي كه مشخص نمي‌كند كه ارزيابي انجام شده است.

با ارزيابي: جيم زشت است

بدون ارزيابي: جيم جذاب به نظر نمي‌رسد

 

 

تذكر: كلماتي مانند هميشه هرگز تا به حال هروقت و غيره بيان كننده مشاهده خواهند بود اگر به روش‌ها زير استفاده شوند:

هروقت كه من جك را پاي تلفن ديدم او حداقل سي دقيقه صحبت كرده است

يادم نمي‌آيد تو تا به حال به من نامه نوشته باشي

 

 

 

بعضي وقت‌ها چنين كلماتي براي مبالغه استفاده مي‌شوند. در اين موارد مشاهده و ارزيابي آميخته خواهد شد:

 تو هميشه گرفتار هستي

بدون ارزيابي: سه باري كه ازت خواستم گفتي نمي‌توني مشاكرت كني

 

هرگز وقتي كارش داري نيست.

 

 

 

وقتي مشاهده با ارزيابي همراه شود عكس‌العمل طرف مقابل به آنچه مي‌گوييم انتقاد و مقاومت است. ان‌وي‌‌سي يك فرآيند كلامي است و كلي‌گويي ايستا را منع مي‌كند و به جاي آن مشاهده‌هايي را كه مبتني بر زمان و موضوع قابل رويت است را قبول دارد.

 

 

 

ارتباط بدون خشونت

زبان زندگي

مارشل روزنبرگ

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 1:44  توسط فاطمه م  | 

شروع

درس معلم ار بود زمزمه محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

سلام

بعد از هفت سال سابقه معلمی معلم بودن خویش را پذیرفته ام

درسهایی که می دهم

و درس هایی که می گیرم

زندگی من در برخورد با بچه ها مفهوم یافته است

و آنها مخاطب عظیم عشق من هستند

معلمی شغلی است  با لحظات زیبا و زشت بسیار

و من بر آنم در این وبلاگ همه زیبایی ها و هم دشواری ها را نمایان کنم

لحظاتی که با بچه ها می گذرانم

و هریک و هر لحظه می توانند بی نهایت زندگی را در خود جای دهند.

با من همراه باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 12:44  توسط فاطمه م  |